![]() |
![]() |
|
| یک عشق عروج است و رسیدن به کمال یک عشق غوغای درون است و تمنای وصال یک عشق خیال است و خیال است وخیال |
|
سلام دوستان عزیز از این که تو این مدت که نبودم به من سر زدید ممنون شرمنده اگه بهتون سر نزدم من دیگه آپ نمی کنم ولی نظرات آخرین آپم رو هم می خوانم جدا شدن از دستای خوبی مثل شما سخته مخصوصا مجتبی جون که به من خیلی لطف داشتند و باید بهش بگم عزیزم فکر نمی کردم تولدم یادت باشه ممنون که همیشه به من سر میزدی ولی این آخرین آپمه همه تونو دوست دارم به امید روزی که بتوانم با یه وب جدید بهتون سر بزنم بازم ممنون و بای .
چته آسمون دوباره کم آوردی باز ستاره ؟ اشک نریز اخماتو وا کن به خدا فایده نداره می گن اشک اگه بریزی سبکت می کنه اما اونی که گذاشته رفته کی ما رو به یاد میاره اونقدر بارون میریزی به تو شک می کنه مهتاب که دیشب بوده تابستون ولیکن امشب بهاره دلتو بزن به دریا تا بشی تنهای تنها یا شاید خدا بخواد و بکنه بهت اشاره اگه اون یکم دوستت داشت بی خداحافظی نمیرفت دعا کن خدا تلافی سر قلبش در نیاره اگه بیوفا نبود که واسه تو عزیز نمی شد اونی که بشکنه اما بمونه اون موقع یاره آسمون دیگه تموم کن گریه رو فقط دعا کن که خدای آسمونا هیچ روزی تنهاش نذاره
"دوستتون دارم خداحافظ" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 تیر1387ساعت 13:41 توسط mona |
|
|
واژه هات قصه ی خواب نیست اگه تو میمونی پیشم قول میدم مال تو باشم اگه تو مثل بقیه منو تنها نمی ذاری یا با عکسای تو آیینه اشکامو در نمیاری اگه جای رده پاهات نشه دشنه توی قلبم یا نوای گرم سازت نشه کابوس شبونم به خدای مهربونم قول میدم پیشت بمونم
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست حاجت به بیان نیست که آرزوی تو پیداست من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 17:22 توسط mona |
|
|
كاشكي اون لحظه اخر اشكامو تو ديده بودي كه شايد دلت مي سوختو حالا تو نرفته بودي همه شبهاي بي تو اشك حسرت تو چشامه من كه باورم نمي شه شايدم خوابي باهامه مي دونم بر نمي گردي مي دونم دوستم نداري تو هميشه دوري از من من خزونم تو بهاري بي تو بودن مثل مرگه مثه مردن توي خوابه عزيزم تنهايي سخته مثه عشق بي جوابه مي دونم دلم كوچيكه طاقت درد نداره اما عاشقي همينه اولش خبر نمي ده
اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم اول اسم کسی ورد زبانم شده است
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 19:9 توسط mona |
|
|
رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی ! گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید ! ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود ! بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی ! اعتنا نکردی به حرمت ترانه ها یی که تنها سهم من از چشمانت بود ! به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
اين روزها ، برايم روزهاي دلگيري است ،
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 21:26 توسط mona |
|
|
نرسیدیم به هم بازی یک تقدیریم
عاقبت در هوس دیدن هم میمیریم عشقمان مخرج صفریست که تعریف نشد آه و افسوس که یک واژه ی بی تدبیریم بعد آن حادثه هایی که جدامان کردند آنچنان شد که دگر از همه عالم سیریم اشک می ریختیم و دل که نمی کندیم آه چه کنیم هر دو از این واقعه دلگیریم وقتی از حادثه گفت دلم خندیدیم
یادت هست ... یادت هست می گفتی :اگر ترکم کنی روزی تمام عمر خاموشم ! به یادت هست می گفتی : نرو هرگز که من بی تو فراموشم ! به یادت هست می گفتی : که هر لحظه شب ها صدایت هست در گوشم! کنون آن روزها رفته ... ... ... ... تو هم رفتی اینک من شدم تنها ... ... ... ... اسیر دردها غم ها تمام روزها ... ... شب ها ... ... ماه ها ... ... شکسته در گلو بغضم به یادت اشک میریزم به یادت ای وجود و هستی من به یادت می میرم به یادت ای امید من اکنون دور از آشیان میمیرم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 12:3 توسط mona |
|
|
این شعر ها رو بهترین دوستام اکرم جون و سمیرا جونم بهم دادند تا من این بار اینجوری آپ کنم امیدوارم خوشتون بیاد...
نمی دانم که در جای نگین تاج زرین کلاهت جای میگیرم و یا در زیر پاهای تو بی رحمانه می میرم نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار که بعد از روزهای گرم و شیرین زمان مردنم آیا در آغوش تو جانم را خدا می گیرد و یا این آرزو در نطفه می میرد
تو می تونی منو از پا در اری تو می تونی که اشکم و در بیاری فقط تویی که می تونی عزیزم من و عمری توی کما بذاری تو می تونی که روحم رو بپاشی تو می تونی دوستم نداشته باشی آره تویی که می تونی عزیزم بری لحظه ای یاد من نباشی ولی خوب میدونی نمی تونی بگیری از دلم چشاتو ولی خوب میدونی نمی تونی بگیری از من خاطراتو تو می تونی نبینی خستگی مو تو می تونی نفهمی بچگی مو تو می تونی که نادیده بگیری تمام لحظه های زندگی مو ولی خوب می دونی نمی تونی بگیری از من خاطراتو ولی خوب میدونی نمی تونی بگیری از دلم چشاتو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 14:19 توسط mona |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 16:21 توسط mona |
|
|
یک روز سر نمازم از خدا خواستم : خدایا چیزی را از من بگیر که تو را از من گرفت دقیقاْ یک هفته ی بعد خدای عزیزم عشقم را برای همیشه از من گرفت درسته قلبم شکست ولی مهم اینه که از خطایی که کردم پشیمون شدم و دوباره خودم و پیدا کردم مهم زندگی دوباره ی منه که دیگه اجازه نمی دهم هر بی سر و پایی به همین سادگی واد قلبم بشه مهم اینه که تجربه های زیادی پیدا کردم و همه ی پسر ها رو شناختم درسته که خیلی سخت بود ولی با توکل بر خدا زندگی جدیدی را شروع کردم و یاد آن پسر را برای همیشه زیر خاک دفن کردم همه به قلب شکسته ی من تسلیت گفتند ولی من با عشق و محبت خدا قلبم را دوباره پیوند زدم و با امید به آینده ای روشن برای همیشه با او و خاطره های زیبایش وداع گفتم درسته که عاشقش بودم و یک لحظه بدون آن زندگی برام غیر قابل تحمل بود ولی خیلی زود خودش رو نشون داد می توانم به صراحت بگم که اون واقعاْ یک آدم ترسو بود من دیگه از خدا نمی خوام که اونو به من برگردونه ولی می خوام بدونه که از این به بعد هر وقت یک اتفاق بدحتی کوچک برایش رخ داد به یاد من بیفته که چه شبها را تا صبح با گریه به سر کردم و چه آه هایی که از سوز دلم بر می آمد را کشیدم اون تمام زندگی من می شد اگر بی وفا و نامرد نبود. با اینکه خیال می کردم پیشم می مونم اما نمی دانستم تا این حد نامهربونه با این که رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم می سوزم فکر و خیالش همش باهامه هرجا که میرم جلو چشامه دلم می خواد تا دووم بیارم رو درد دوریش مرهم بذام اما نمی شه راهی ندارم نمی تونم من طاقت بیارم در این مواقع خود کشی تنها راه حل مشکل نیست.فقط امید به فردا و خدا من را سر پا نگه داشته و گر نه من از لحاظ روحی داغون هستم. اگه می توانید به من کمک کنید.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 16:10 توسط mona |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 23:2 توسط mona |
|
|
گر چه دل کندن از تو آسان نیست که برایم به مرگ هم شاید ...
می روم گم شوم در انبوه خاطراتی که بعد تو باید ... بعد از این استکان زهر آلود چون پروانه به خواب خواهم رفت جای قند و نبات عزرائیل بر سرم گرد مرگ می ساید . آرزوهای کوچکم را حیف می برم با خودم به گور اما آرزو می کنم تو خوش باشی حسرتت بر غمم می افزاید مجلس ختم من که می آیی یک لباس سفید بر تن کن بارها گفته ام به تو ! رنگ مشکی نمی آید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 بهمن1386ساعت 17:51 توسط mona |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
برای تو می نویسم
میروم و پشت خواهم کرد به تمامی تپشهای این دقایق دل خواهم کند بی تو خواهم زیست گوش خواهم سپرد فریاد خواهم شد مهربان نخواهم بود دل نخواهم سپرد آرام تر که شدم بــــــــــــــی تـــــــــــــــــــــو خواهـــــــــــــــــم مــــــــــــــــــرد |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| نویسندگان |
|
mona منا |
|
RSS
|